یادش بخیر آن پیرمردی که ساعت ها در پشت پنجره های اتاق ...



 بر روی صندلی رقصان خود ...



همراه با تک گلدان شمعدانی طاقچه اش ...



برف را ساعت ها نظاره میکرد .....



یادش بخیر چه بوی خوبی داشت زغال و چوب حرارت دیده ی کرسی اتاقش ...

 


بوی سادگی ...



 بوی آرامش ...


 

یادش بخیر ...



 

siyHzRD_535.jpg